تبليغاتX
هومن تنها دلیل زندگی

سلام هوووووووووووهای گل و گلاب نازم

از ستتون خیلی عصبیم به خاطر وضعیت نظراااااااااااااااااااااااااا


 

نوشته شده توسط شکیرا در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 19:59 موضوع | لینک ثابت


موضوع بی موضوع

سلام سلام سلام به دوستان عزیز.هووهای جیگر و جاری های نازنازی

وای بچه ها باورم نمیشه دوباره برگَشته باشم واقعا که زندگی کردن بدون شما کار حضرت فیله.باورتون می شه بعد از یه غیبت سه و ماهو نیمه من دوباره اومدم.متاسفانه نتونستم لحظه ی سال تحویل و عید نوروز کنارتون باشم و بهتون عید و سال نو رو تبریک بگم.تو رو خدا هووتونو ببخشید ناسلامتی من کوچیک ترین هوو هستماااااا!!!خوب دیگه خلاصه دلم برا همتون اندازی سوراخ جوراب مورچه تنگیده بود!!(جون آبجی شکی تا حالا مثال به این باحالی شنیده بودید.)

خوب منم امروز یه عالمه برنامه و جشن دارم عین مهسا جون.امیدوارم ناراحت نشی گلم که منم می خوام یه جشن داشته باشم حتما بهم بگو چون من اینقدر تو رو دوست دارم و نظرت برام ارزش داره که حاضرم آپمو به خاطرت حذف کنم باور کن هووی ناز و خوشگلم.

خوب اینم برنامه ی جشن:

رقص و شعر

برنامه های تابستون 87

معرفی صمیمیترین هووها

بیوگرافی شکل ظاهریم

خبر مهم

خبر

 

اه اه زیاد شد ولی به هر حال امیدوارم رضایت بخش باشه.(معلومه که هست خیلیم دلتون بخواد)بچه ها قبل از این که جشنو بر اثاس برنامه شروع کنیم من یه تشکربه یه دوست جدید و البته خیلی عزیز بدهکارم!!!!تشکر ازانیس جون:انیس عزیزم ممنونم این نظر لطفته گلم فکر نکنم داستان من این همه شایسته تعریف تو باشه خانومی ما بدون شک انگشت کوچیکه ی شمام نمیشیم من مطمئنم که اگرم داستانم قشنگه به خاطر وجود شخصیت هومنه.انیس جون من خیلی دوست دارم بازم راهنماییم کنی منو از تجربیات ارزشمندت بهره مند کنی .حتما  آیدیتو برام بزار که بتونی کمکم کنی عزیزم راستی من الان به جز داستانی که دارم درمورد هومن عزیزم می نویسم یه داستان دیگه هم در مورد یه موضوع جنایی و ترسناک دارم می نویسم.منتظرت هستم گلم.

خوب دیگه حرف نزنم بریم سراغ برنامه ی اول:

خوب خوب خوب......امروز همه ی هووها و جاریها دعوتند.مهسا.رویا.شهرزاد.کتی.ساناز.پگاه.زهرا.صبا.رامونا.مهتاب. بهاره و شیما.سونیا.ساحارا.سوگند و.......خوب بقیه دیگه اسماشون تو ذهنم نیست ولی همگی دعوتند(یه وقت از دست اجی شکیرا ناراحت نشیدا خوب چی کار کنم یادم نمیاد اونایی که اسماشونو یادم رفت تو نظرا حتما بگن که منم به لیست مهمونام دعوتشون کنم تو رو خدا بگین یادتون نره هاااااا)خوب اینم دعوتنامه:

دوست عزیزم..............شما را به مهمانی کوچکی در روزسه شنبه مورخ ۱۲/۴/۸۷ در وبلاگ هومن تنها دلیل زندگی به 

www.shakiraonlyhooman.blogfa.comآدرس:

دعوت می کنم.

از طرف:شکیرا

خوب اینم از دعوتنامه.........!!!!!

زینگ زینگ.....!!!مثل این که مهمونا دارن کم کم میان.برم درو بازکنم:سلام مهسا جون.سوگند خانوم خوش اومدی!بفرمایید تو خوب دیگه همه ی مهمونا اومدن.ای بابا سونیا که هنوز نیمده چرا اینقدر دیر کرد؟

ساحارا یه زنگ بزن به گوشیه سونیا بگو خوش قول خانوم کجا موندی؟ مهسا جون بی زحمت اون صندلی رو بزار اون جا!

ای بابا مهتاب خانوم چرا رو زمین بفرما رو کاناپه.

بهاره جون بیا کمک من این چایی هارو بده.

ساناز تو هم اون کلوچه ها رو بردار بیار تا یه عصرونه بدم بخورید دیگه جای شام نداشته باشید تا منم زنگ نزنم غذا بیارن خوب چی کار کنم هومن سه ماهه واسم پول نفرستاده زندگی خرج داره دیگه(چه از خود راضی)

ا........مثل این که سونیام اومد بیا سونی جون!

وای کتی ازدست تو چه قدر با رویا حرف می زنی الان مغزش دود می کنه شوخی کردم کتی خانوم شما سرور بنده ای نگفتی از شوهرای ما چه خبر خواهر شوهر

کتی از همین الان بگم اگه شب بخوای پر خوری کنی من به هومن می گم منو اذیت کردی!!!(کتی. جون من تا حالا زن داداش به ای کرمویی دیده بودی؟)

خوب بچه ها بذارید بزنگولم غذا رو بیارن.خوب حالا کی چی میخوره؟

شیما یادداشت کن......واسه مهسا و ساحارا پپرونی.مهتاب و خودم پیتزای قارچ و سوسیس.سوگندو بهاره اسپاگتی.کتی و سانی و رامونا هم لازانیا.واسه بقیه هم فیله..............

خوب دیگه تا غذا رو بیارن بلندشید یه کوچولو برقصیم صبر کنید ضبط رو روشن کنم:

دلم برات هلاکه

گل سرخ خونه ی من

دلم برات هلاکه

کوچولوی دیوونه ی من

دلم برات هلاکه

نبینم دلت بگیره تو منو داری کنارت

سر بذار رو شونه ی من

دلم برات هلاکه

دل من برات هلاکه

دلم برات هملاکه

ای عزیز دردونه ی من

دلم برات هلاکه

طبع اشیونه ی من

 دلم برات هلاکه

اگه مردمو میمیرم

واسه تو به هر بهونه

تو ای اون بهونه ی من

دلم برات هلاکه

دل من برات هلاکه

دلم برات هلاکه

اره.اره دیدن داره چشمات

شنیدن داره حرفات

گل دلبرونه ی من

دلم برات هلاکه

هر دفعه از تو می خونم

انگار عاشق ترم از قبل

تنها عاشقونه ی من

دلم برات هلاکه

دل من برات هلاکه

دلم برات هلاکه

آخیش چه قدر رقصیدیم دم افشین جونم گرم که همچین شعرای جو گیرونه ای می خونه.

خوب حالا یکی دیگه از افشین جون به افتخار همگیمون:

اون که می گه دوست داره

بشنو و باور نکن

برات یه بی قراره

بشنوو  باور نکن

این کلکش همینه

وقتی به پات می شینه

دوباره تنها شده

می خواد تو رو ببینه

بشنو و باور نکن

بشنو و باور نکن

قولای عاشقونش فقط یه جور ادعاست

می ره و باز دوباره برگشتنش با خداست

حرفای عاشقونش فقط واسه دو روزه

اگه به پاش بشینی عمری دلت می سوزه

اون که می گه دوست داره

بشنو و باور نکن

برات یه بی قراره

بشنو و باور نکن

 

زینگ..زینگ...هورااااااااا غذا اومد گشنه هاش بدوند بعد از یه رقص جانانه غذا خیلی می چسبه هورااااااااااا به افتخار شکیرا جون که خودم باشم دست

دست

دست

دست

وای وای نه رامونا اصرار نکن دیگه نمی تونم برقصم ولی خوب چون یه اجی رامونا بیشر نداریم اینم یه قر واسه رامونا خانوم.

اخ اخ چه قدر خوردیم.............

خوب دیگه اینم از مهمونی امیدوارم به همگی مثل من خوش گذشته باشه.....حالا رقص ......حالا قر......دوباره رقص...اه اه....یه قر تو کمر....ای جان.......رقص و قر .......رقص و قر.........وای بچه ها ببخشید من هنوز تو فاز مهمونیم اخه خیلی خوش گذشت.

خوب بریم سراغ برنامه ی دوم:

برنامه ی تابستون 87 من در مورد وبم این جوریه:1- قول می دم هر هفته یه بار اگه نظرا سه رقمی باشه و مشکلی پیش نیاد به اپم(آپ کنم)

2-خیلی دوست دارم تو تابستون داستانمو تموم کنم و برای سال تحصیلی جدید یه داستان جدید رو هم شروع کنم ولی به کمک همتون خیلی احتیاج.

3-هووهای خوشگلم یه وقت تو تابستون سرتون شلوخ پلوخ شد اجی شکیرا رو فراموش نکنیداااااااااااااا...من خواهر کوچلوی همه ی شما ها هستماااااااااااا و چون خودمم خواهر ندارم همتونو قد خواهر نداشتم دوست دارم

4-بچه ها تو رو خدا اگه خبرو مطلب جدیدی از کاهوی گلمون دارید واسم بفرستید

5-...........

دیگه نمی دونم چی بنویسم کم اوردم......هه.هه.ههه

برناهه ی سوم:

دوست دارم اسم همه ی هووهایی که باهاشون خیلی صمیمی هستم و برام خیلی ارزش دارند رو بنویسم تا شما هم باهاشون آشنا بشید

راستش اولین کسی که من باهاش دوست شدم و خیلی هم دوسش دارم ابجی مهسای نازمه که اگه اولین نظرات اون تو اولین آپم نبود شاید اصلا من وبلاگ نویسی رو ول می کردم و شاید این شکیرایی که الان هستم نبودم.

بعدش با رویا دوست شدم و یکی-دو بارم تو نت باهم بودیم اما فکر کنم دیگه منو دوست نداره و دیگه سراغم نمیاد ولی دوست دارم بدونه من اندازه ی هومی دسش دارم

دیگه به ترتیب یادم نیست با کیا دوست شدم اما یکی از دوستای صمیمیم که خیلی دوسش دارم راموناس. که خیلی وقته اجی شکیرا ی کوچولوشو فراموش کرده و دیگه سراغی ازش نمی گیره و به وبشم نمیاد ولی من درکش می کنم چون کنکور داره و ارزو می کنم موفق باشه.

یکی دیگه از هووها که خفن میمیرم براش کتیه که عشق منه خیلی شوخ و با نمکه باورتون می شه بگم وقتی وبلاگ نویسیو شروع کردم همش ارزو می کردم با کتی دوست شم.

خوب یکی دیگشونم شهرزاد عزیزمه که اونم منو فراموش کرده ولی با این حال من خیلی دوسش دارم و به نظرم در اینده نویسنده ی خوبی می شه.خیلی دوست دارم شهرزاد

و..و.......اهان سانی خوشگله از قلم افتاد.ساناز رو هم خیلی دوست دارم اخه مگه می شه نداشته باشم؟

بقیه هووهام که باهاشون دوستم جدید دوست شدم و هنوز خوب نمی شناسمشون مثل سونی خانوم که البته نوکرشم.

خوب برنامه ی چهارم که قرار بود بگم چه شکلیم و ....و............یه بیوگرافی جدید شاید باورتون نشه من از عید تا حالا یه شکیرای دیگه شدم که حتی خودمم باورم نمیشه بعضی از چیزهای مورد علاقه ام رو دیگه دوست نداشته باشم و بر عکس:

خوب دیگه فکر کنم همه می دونید من دارم میرم کلاس دوم راهنمایی

قد:166

وزن:48

رنگ چشم:سبز اما بعضیا  میگن آبیه

رنگ مو:من بورم(از خودم تعریف نمی کنم ولی همه بهم میگن تو شبیه شرقیا و آسیایی ها نیستی تو شبیه غربیا و آلمانیا هستی منم باهاشون موافقم تا منو نبینید باورتون نمیشه که من آلمانی نباشم)

خواننده ی موردعلاقه ی ایرنی:کامران و هومن-افشین-سپیده

خواننده ی موردعلاقه ی خارجی:جنیفر لوپز-کریستینا-هیفاء-شکیرا(چون یه اسم مشترک داریم یه کمم خوشگله)

بازیگر موردعلاقه ی ایرانی:فقط علی صادقی اونم چون واقعا بانمکه وگرنه از همه ی بازیگرای ایرانی حالم بهم می خوره

بازیگر موردعلاقه ی خارجی:جنیفر لوپز-آنجلینا جولی-جیم کری-براد پیت-جاش هارتنت

بازیکن مورد علاقه ی ایرانی:هیچکس من معمولا بازیهای تیم ملی ایرانو نگاهم نمی کنم و هیچ علاقه ای به تیم ملی فوتبال ایران ندارم

بازیکن مورد علاقه ی خارجی:من عاشق میشاییل بالاک هستم و همه ی بازیهاشو می بینم-کاکا هم همین طور

تیم مورد علاقه:تو ملیا:عاشق آلمانم و برزیل –و تو باشگاه ها:چلسی-بایرن مونیخ-پرسپولیس

ورزش موردعلاقه:میمیرم واسه فوتبال-بسکتبال

غذای موردعلاقه:ماکارانی

کشور مورد علاقه:آلمان-آمریکا

شهر موردعلاقه:برلین-هامبورگ-لوس انجلس-کالیفرنیا-لاس وگاس-پاریس-فرانکفورت

شخص موردعلاقه:هومن

آرزو:امیدوارم به همه ی ارزوهام برسم

خدا:بهترین دوست و تکیه گاه

هومن:فرشته

فرشته:هومن

فصل:پاییز

ماه:آذر

رویا:خواب ارزوها

بارون:می میرم براش

هوا:فقط بارونی

شکیرا:خودمم

HOOMN

خوب و اما خبر مهم من:

بچه ها می خوام یه مسابقه بزارم.راستش فکر نمی کنم خیلی سخت باشه.مسابقه از این قراره شما که یکی از فنای پروپاقرص کامران یا هومن یا هردو هستید باید یه نامه برا هر کدوم که دوسش دارید بنویسید.البته تو قسمت نظرا و اگه دوست ندارید کسی نامتونو بخونو می تونید اونو به صورت خصوصی برام تو نظرا بفرسید.اما ایمیل ندید چون همون طور که به مهسا جون گفتم اینقدر که تو ایمیلم نرفتم پاک شد و این ایمیلی که به بعضیا دادم و بعضی موقع ها باهاشون چت کردم مال دختر خالمه و قول می دم یه ایمیل برا خودم بسازم تا راحتر باشم.

و اما چه کسی برنده ی مسابقه است:اون کسی برنده است که بتونه قشنگترین و زیباترین وعاطفی ترین نامه رو برای عشقش بنویسه(البته فقط کامران یا هومن یا هر دو)مطمون باشید من خودم بهترین نامه رو انتخاب نمی کنم و ای کارو به عهده ی یکی از دختر خاله هام می زارم که خودشم یکی از فنای کاهو هست.و البته حسن خوبی که این مسابقه داره اینه که یه برنده نداره و شش برنده داره.

جایزه مساقه:همون طور که می دونید و به قول ملی جون من که نمی تونم جایزه رو پست کنم اما جایزه اینه که من تو یه ر.ز معین که از قبل به برنده های مسابقه گفتم به وسیله ی یاهو مسنجر همه ی برنده ها و خودم با هم همزمان یه اتاق کنفرانس در یاهو مسنجر تشکیل می دیم و البته برنده ها باید ایمیلشونو بهم بدن تا  تو لیست مهمونای یاهو بزارم البته این جسن یا مسابقه مثل بالایی نیست و خود یاهومسنجر ایمیلاتونو از من میخواد و به جز ما هفت نفر که اسممون تو لیسته هیچ کس نمی تونه وارد بشه و ما می تونیم به وسیله ی هدفون با هم حرف بزنیم.دیگه با خودتون زود باشید که امکان داره شما هم یکی از برنده های این مسابقه باشید.

فقط یادتون باشه اخر نامتون حتما با ذکر ایمیلتون باشه.اگه ایمیلتون نباشه حتی اگه برنده هم بشین متاسفانه من چون ایمیلتونو ندارم نمی نپتونم تو لیست یاهو بذارمتون.

حتما لازم نیست نامتون یه کتاب یا حتی یه خط اشه به قول معروف هر چه می خواهد دل تنگت بگو.هر چه قدر که عاشق هومنی یا کامرانی همون قدر حرفای دلتو براش بنویسوحتما الان می گید اگه ما بنویسیم مگه هومن می خونه؟بله می خونه البته اگه حوصلش بیاد.مناون شش تا نامه رو براش ایمیل می کنم یا با لستفاده از پیغام گیرشون براشون می خونم.دیگه با خودتون عجله کنید.

خوب چند تا عکس:

نفس کجا رو نیگا می کنی

بچه ها هومن چه قدر نگرانه(مگه ما هووووووووها مردیم که تو از چیزی می ترسی نفسم)

اخییییییییییییییی.....فدای خنده ت

ای پیر زنه کیه دستای عشقامونو چسبیده

من دیگه باید برم.

دوستون دارم.

ببخشید ای اپ داستان نذاشتم ولی قول می دم اگه نظرا زیاد بود زودی یه اپ با داستان کنم

جواب نظر هم واسه بعد.

باباییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی...

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط شکیرا در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 14:59 موضوع | لینک ثابت


تابستونننننننننننن...............هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

سلام سلام سلام سلام

خلاصه به همه ی اندازه ها سلام.بالاخره این تابستونم اومدو.............دیگه ازادی من که فقط پای ماهواره تلپ شدم.

راستش این اپ نمی خوام داستان و عکس بذارم راستی اپ اصلی این نیست اپ اصلی فرداست البته مطمئن نیستم این اپ کوچولو رو هم کردم که مهسای نازم دلخور نشه از دستم.مهسااااااااااا گلم ببخشید.

همتونو دوست دارم مخصوصا کاهوی گلمووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو....ماچ به همگییییییی

این واسه کامرانیاااااااااااااش

ای واسه هومنیااااااااااااااااش

اینم واسه هر دو قبیل

اینم امضای تنها دلیل زندگی من

خوب خوب خوب تا فردا باااااااااااااابایییییییییییییییییییییییی


 

نوشته شده توسط شکیرا در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 13:19 موضوع | لینک ثابت


من اومدممممممم...

سلام به کامران و هومنیای گلم

امیدوارم حالتون خوب خوب باشهمنم ای بد نیستم شکر خداخوب چه خبر از فرشته هامون؟راستی بچه ها کیا عید می خوان برن دبی کنسرت جیگرای من؟خوش به حالشون ما که امسالم سعادت پیدا نکردیم بریم!آخه تو رو خدا نگاه خدا شانسو به کیا میده؟به نانسی میمون!(البته از فنای نانسی عذر میخوام).بچه ها تو رو خدا هر کی می خواد بره واسه من ایمیل بده کارش دارم.خواهشششششششششششش...می کنم

خوب با درسو مشقا چه می کنید؟می سوزیدو می سازید؟

بچه ها نتیجه ی امتاحانا چی شد؟اوه اوه من که گند زدم رفتفکر کنم سال دیگه دوباره همین پایه بمونمحالا بی خیل ارزش کامی هومی بیشتر از ایناس اخه مامانم می گه خیلی می شینم پای کامپیوترمی گه تو اخر کور می شی

خوب داستان چه طور چرته مگه نه؟

ابجی های گلم واسه ایندفه نمی تونم جواب نظرای خوش گلتونو بدم می ذارمش واسه اپ بعدبریم یه چند تا عکس خوشمل ببینیم:

وای که هومن دل ادمو با خنده هاش می برم................

اینم پدر و مادر شوهرمون

وااااااااااااااااااااااااییییییییی اینجا همی چه ناز شده!به افتخارش

شوهرمون با ابجی بنفشهبچه ها من دارم غیرتی می شم بنی خیلی چسبیده به هومنیه کم برو اونور تر تا نزدم داغونت نکردم

خوب دیگه بریم سراغ داستان:

دیگه نه من حرفی زدم و نه هومن برای چند لحظه به طور عجیبی به هم نگاه می کردیم که هومن گفت:محیا-من:جانم-هومن:میای بریم بیرون قدم بزنیم؟-من:باشه فقط صبر کن برم مدیا رو خبر کنم-هومن:چرا؟؟؟؟؟؟؟؟مدیا واسه چی؟؟؟؟ -من:خوب اونم بیاد دیگه!!!!-هومن:محیااااااااااااااااااااا-من:چه ته؟-هومن:فقط منو تو-من:آخه گناه داره بیاد دیگه!!!-هومن:محیا خواهش می کنم-من:هومن جان خواهش می کنم-هومن:راه نداره-من خوب بابا تسلیم فقط من و تو-هومن:آفرین به دختر حرف گوش کن-با هم از رو صندلی بلند شدیم و به طرف درب خروجی هتل رفتیم وقتی داشتیم از پله ها پایین می رفتیم یاد آرش و اون شب افتادم:خدای من گه ارش دوباره مزاحم من بشه.اصلا به هومن نباید چیزی راجب ارش بگم نباید هومن بفهمه که من قبلا ازدواج کردم. اره این بهترین راهه.....................تو همهین فکرا بودم که یهو هومن صدام زد:محیایییییییییییی-من:هان.... نه...... یعنی بله-هومن:کجایی تو؟-من:پیش تو-هومن:کور که نیستم میبینم این جایی منظورم اینکه فکرت کجاست-من:نمی دونممممممممممممم-هومن:آهان....شدم!!!!!-من:چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟-هومن:خر!!!!!!!!!-من:ا...وا خدا مرگم بده هومن خدا نکنه-هومن:این جوری که تو جواب می دی خوب.........................حرف هومن توسط خوردن زنگ موبایلش قطع شد. موبایلو جواب داد:hello...................-برام مهم نبود هومن داره با کی حرف می زنه و چی می گه اما به قول مدیا ادم بعضی موقع حس کنجکاویش گل می کنه و دیگه هیچ چیز سرش نمیشه جز فوضولی پس با دقت به حرفای هومن گوش دادم می گفت:     I don’t now-برام مهم بود هومن منظورش از این جمله چیه و چیرو نمی دونه هومن موبایلو  قطع کرد پرسیدم:کی بود هومن-هومن:هیچ کس!!!!!!!!!-من:هومییییییییییییییییی!!!!!!!بگو دیگه-هومن:محیا جان من الان کار دارم باید برم یه جایی ناراحت نمی شی که بر گردی هتل-راستش حالم خیلی گرفته شد انتظار یه همچین رفتار سردیو از هومن نداشتم بدون هیچ حرفی اهسته گفتم:bye-هومن:من واقعا متاسفم عزیزم آخه مجبورم-با عصبانیت ولی اهسته جواب دادم:هومن مگه من چیزی گفتم یا اعتراضی کردم-دیگه نذاشتم هومن حرفی بزنه.راه زیادیو نرفته بودیم پس خیلی زود به هتل رسیدم سریع وارد اتاق شدم.مدیا مشغول تماشای تلوزیون بود و یه فنجون قهوه هم دستش بود-مدیا:سلام محی جونی چه خبر با هومن خوش گذشت؟-حوصله جواب دادن به مدیا و توضیح اون همه اتفاق رو نداشتم و همه   رو در یه کلمه خلاصه کردم:بد نبود!!!!!!!!!!-مدیا:محی جون خر خودتی عین ادم بگو خوش گذشت یا نه ببینم مگه هومن کتکت زده که اینقدر بی حالی؟-من:به تو چه؟-مدیا:باشه محیا خانوم حالا من شدم غریبه؟-من:مدی. جون عزیزت ولم کن-مدیا:اگه نکنم مثلا می خوای چی کار کنی-من:هیچی فقط اول خودمو می کشم بعدم تو رو-مدیا:ااااااااااااااااااا.......محیا تو چه قدر خنگی-من:خنگ عمه ته-مدیا:اخه من قربون اون چشمای قهوهای سوخته ی مایل به مشکیت برم اولا من عمه ندارم دوما وقتی تو مردی.خوب مردی دیگه-من:منظور؟؟؟؟؟؟-مدیا:اون موقع چه طور می خوای منو بکشیییییییییییییی-یه کم به مدیا نگاه کردم و گفتم:خوب کاری نداره اول تو رو می کشم بعدم خودمو!!!!!!!!چه طوره؟-مدیا:بد نیست!!!می گم محی حد اقل اگه خواستی بکشی حرفه ای بکش که وقتی مردیم لااقل عکسمونو تو روزنامه بندازند!!!!!!!-حسابی از دست مدیا کلافه و عصبی شدم و دیگه حال حرف زدن باهاشو نداشتم گفتم:مدی خفه-مدیا:جوجه به تو ادب یاد ندادن؟-من:نخیر خروس بهم ادب یاد ندادن!-مدیا:می دونستم دیگه محیااااااااااا جون-من:مدی تو آخر رویی-مدیا:تو هم خود نیمرویی-من:اخه من نمی دونم چه ربطی داره به نیمرو-مدیا:منم نمی دونستم می خواستم ببینم تو می دونی؟-من:مدی بسه جون مادرت بی خیال شو دارم از سردرد می میرم-مدیا:ناراحت نباش من برات فاتحه می خونم به هومنم می گم بخونه!-خدای من به کلی هومن رو فراموش کرده بودم آهسته گفتم:هومن-مدیام که همه اش دوست داشت سر صبحتو یه جوری باز کنه گفت:هومن چیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟-من:نمی دونم!-مدیا:گریه نکن نی نی من.اخی پسونک می خوای؟-من:هومنو می خوام-مدیا:باشه می رم هومنو..................-یه دفعه زنگ موبایل مدیا خورد. اون که تا قبلش داشت می خندید با دیدن اسمی که رو موبایلش نوشته بود ساکت شد.یکم به من نگاه کرد.گفتم:نمی خوای جواب بدی؟کیه؟هان؟مدیا کجایی؟جواب بده!-مدیا چیزی نمی گفت ولی موبایل همون طور زنگ می خورد که یه دفعه مدیا رفت اتاق و درو بست.دوست داشتم ببینم کیه ولی این اجازه رو به خودم ندادم که بلند شم و فالگوش پشت در وایسم.بازم یاد خاطراتی از گذشته افتادم.زندگی با آرش.روزگارای تلخ.چه روزایی بود.مدیا از اتاق خارج شد و اومد بیرون-من:مدی کی بود-مدیا:فوضولی؟-من:از تو یاد گرفتم-مدیا:منو فوضولی امکان نداره.اقرار کن که فوضولی محیا-من:خوب حالا من فوضول می گی کی بود یا نه؟-مدیا:نه!-من:دردو نه-مدیا:محیا من می رم بخوابم حالم اصلا خوب نیست-من:مدیا محیا بمیره بگو کی بود؟-مدیا:محیا جان  قسمم نده نمی تونم بگم-من:هر جور که میلته!-مدیا رفت تو اتاقو خوابید که یهو موایلم زنگ خورد:hello-هومن:سلام محیا جان منم هومن-من:سلام هومن خوبی؟-هومن:به خاطر امروز واقعا متاسفم-من:ولش کن هومن-هومن:امشب میای بریم بیرون می خوام تلافی امروزو در بیارم؟-من:باشه ولی اگه مزاحم نیستم؟-هومن:محیا از این حرفت خوشم نیمد معلومه که مزاحم نیستی.محیا خانوم شما سرور بنده ای-من:خیله خوب ساعت چند-هومن:9خوبه-من:عالیه.بایییییییی-هومن: bye my love-نمی دونم تا شب چه جوری سر کردم همون طوری رو کاناپه نشسته بودم و مدام شبکه ها رو عوض می کردم.مدیا هنوز خواب بود ساعت 8:30 بلند شدم یه ارایش کوچولو کردم و بعد یه شلوارلی تنگ ابی و یه بلیز یقه اسکی سفید که مدیا همیشه عاشقش بود پوشیدم و راه افتادم.هومن توی لابی متنظرم بود برام دست تکون داد منم تند تند دوییدم طرفش-هومن:سلام گلم-من:سلام هومن جان-هومن:خوبی محیا جان؟-من:اره عزیزم-هومن:خوب بریم؟-من:بریم-با هومن مشغول قدم زدن تو پارک بودیم سکوت وحشتناکی بین منو هومن پیدا شده بود و فقط صدای خش خش برگهای پاییزی زیز پای منو هومن بود.قدم به قدم در کنار هومن راه می رفتم.هوا خیلی سرد بود.برگشتم و به صورت مهربون هومن که در کنارم بود نیم نگاهی کردم و دوره به روبه روم خیره شدم.هومن که متوجه نگاهای من شده بود......

 

خوب ببخشید اگه سرتونو درد اوردممن دیگه باید برم

دوستون دارمممممممممممممممممممممممممممممم...

همیشه کامران و هومنییییییییییییییییییییییییییی باشید

باییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی


 

نوشته شده توسط شکیرا در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 17:23 موضوع | لینک ثابت


کم نظر می دین چراااااااااااااااااااا...؟

سلام سلام سلام

سلام به همه ی هوو ها و جاری های گلم

خوبید شما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

منم بد نیستم با کم لطفیای شماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااخیلی کم نظر می دید خوب منم گناه دارم دیگهاصلا گریه می کنماخیله خوب بسه بخشیدمتونشوخی کردم بابابروبچ داستان چه طور بود حال می کنید باهاش؟به نظر من که خیلی چرته...............نه؟خوب بسه بسه دیگه پررو نشیدبریم سراغ نظراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...

مهسا گلم یه دنیا دوست دارم به جان هومی

رویا خانومم نزن این حرفو دیگه من تو رو خیلی دوست دارم خانوم خوشگله

مدیوم جان ممنون عزیزم بازم بیا

نیلو جونم مرسی که خبرم می کنی منم خبرت می کنم در ضمن خنومی تکی از خودته

شهرزاد اومدم از تو هم ممنون که خبرم کردی وبه جدیدتم خیلی نازه مثه خودت

سوگند  تو و مهسا همه چیتون شبیه همه؟جلل الخالقدوست دارم سوگند جون

کتی خوشگلم خواهر شوهر ماهم من از خدام بود با تو دوست شمراستی من برعکس تو از اسمم متنفرم آخه یه جوریه

ساحارا جونم اومدم وبت آپت عالی بود

shakiba جونم نمی دونم چی شده گلم............

صبا خانومی منم امیدوارم دوستای خوبی واسه هم بشیم عزیزممن نمی دونم چرا از اسمم خوشت میاد مثه کتی اونم همینو می گفت منم که گفتم از اسمم بدم میاد صبا جونم

یه دوست منم اول فکر میکردم نمیشه آدم عاشق دو نفر باشه اگه بری او وبم همه چیرم می فهمی

خوب اینم از جواب نظرا ببینم کسی که از قلم نیفتاد

-----------Hooman----------

خوب یه چند تا عکسم ببینیم با هم

اخیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی...بچه ها من اینجای من اگه نباشمو خیلی دوست دارم

هومی چه ن